نسب عمر بن خطاب به شهادت تاریخ
نام: عمر بن خطاب ابن نفيل بن عبد العزى بن رياح بن عبد الله بن قرط بن رزاح بن عدى بن كعب،كنيهاش ابو حفص و مادرش حنتمه دختر هاشم بن مغيرة بن عبد الله بن عمر بن محروم است.
عمر در مورد خود گفته: «أیها الناس ! تعلموا أنسابکم أرحامکم ولایسألنی أحد ما وراء الخطاب» [1]
یعنی ؛ ای مردم ! نسب خود را یاد بگیرید و کسی از قبل از خطاب از من سئوال نکند .
روایتی از کتاب شریف بحار الانوار: .... وجدت فِي كِتَابِ عِقْدِ الدُّرَرِ لِبَعْضِ الْأَصْحَابِ رَوَى بِإِسْنَادِهِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ ، عَنْ أَبِيهِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنِ ابْنِ الزَّيَّاتِ، عَنِ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهُ قَالَ: كَانَتْ صُهَاكُ جَارِيَةً لِعَبْدِ الْمُطَّلِبِ، وَ كَانَتْ ذَاتَ عَجُزٍ، وَ كَانَتْ تَرْعَى الْإِبِلَ، وَ كَانَتْ مِنَ الْحَبَشَةِ ، وَ كَانَتْ تَمِيلُ إِلَى النِّكَاحِ، فَنَظَرَ إِلَيْهَا نُفَيْلٌ جَدُّ [فُلَانٍ] فَهَوَاهَا وَ عَشِقَهَا مِنْ مَرْعَى الْإِبِلِ فَوَقَعَ عَلَيْهَا، فَحَمَلَتْ مِنْهُ بِالْخَطَّابِ، فَلَمَّا أَدْرَكَ الْبُلُوغَ نَظَرَ إِلَى أُمِّهِ صُهَاكَ فَأَعْجَبَهُ عَجُزُهَا فَوَثَبَ عَلَيْهَا فَحَمَلَتْ مِنْهُ بِحَنْتَمَةَ، فَلَمَّا وَلَدَتْهَا خَافَتْ مِنْ أَهْلِهَا فَجَعَلَتْهَا فِي صُوفٍ وَ أَلْقَتْهَا بَيْنَ أَحْشَامِ مَكَّةَ، فَوَجَدَهَا هِشَامُ بْنُ الْمُغِيرَةِ بْنِ الْوَلِيدِ، فَحَمَلَهَا إِلَى مَنْزِلِهِ وَ رَبَّاهَا وَ سَمَّاهَا بِ: الْحَنْتَمَةِ، وَ كَانَتْ مَشِيمَةُ الْعَرَبِ مَنْ رَبَّى يَتِيماً يَتَّخِذُهُ وَلَداً، فَلَمَّا بَلَغَتْ حَنْتَمَةُ نَظَرَ إِلَيْهَا الْخَطَّابُ فَمَالَ إِلَيْهَا وَ خَطَبَهَا مِنْ هِشَامٍ، فَتَزَوَّجَهَا فَأَوْلَدَ مِنْهَا [فُلَان]، وَ كَانَالْخَطَّابُ أَبَاهُ وَ جَدَّهُ وَ خَالَهُ، وَ كَانَتْ حَنْتَمَةُ أُمَّهُ وَ أُخْتَهُ وَ عَمَّتَهُ.[2]
از ابی عبدالله (علیه السلام) در نسب عمر بن خطاب این گونه نقل می کنند که فرمود: عبدالمطلب راکنیزکی بود به نام صهاک که بعضی از شتران وی را به چراگاه برده و می چرانید ، چون بدکاره و فاحشه بود روزی غلامی به نام نقیل ،با نظله بن هاشم و هشت نفر دیگر در چراگاه به صهاک رسیدند و با او در آویخنتد بعد از مدتی از این ۱۰ نفر پدر و صهاک پسری به دنیا آمد صهاک او را (خطاب) نام نهاد و اغلب نزد بادیه نشیان بود تا به حد رشد و بلوغ رسید.
روزی خطاب در جوانی به وسوسه شیطان (که البته خود شیطان از این بدکاران درس می گرفت) با مادر بد کاره اش صهاک جمع شد صهاک از فرزندش خطاب حامله گردید بعد از مدتی دختری زایید در قنداقه پشمی پیچیده او را در مزبله ایی انداخت (هشام ابن مغیره ابن ولید) از آنجا می گذشت آواز آن دختر ناپاک زاده را در مزبله شنید بر او ترحم کرده به خانه آورد و تربیتش نمود او را حنتمه نام نهاد .
چون به حد بلوغ رسید روزی خطاب پدر نامشروع را نظر بر دخترش (حنتمه) افتاد به او اظهار تعشق نمود و او را از هشام بن مغیره به نکاح طلبید ،بعد از ازدواج این دو پدر و دختر خطاب و حنتمه عمربن خطاب به دنیا آمد.
با این تأمل نتیجه می گیریم که :
۱: صهاک هم مادر خطاب است و هم همسر خطاب است.
۲:خطاب هم پدر عمر و هم دایی عمر می باشد چون خطاب و حنتمه (مادر عمر) از یک رحم (صهاک) می باشند.
۳:حنتمه دختر صهاک است چون از رحم وی بوده و هم نوه صهاک است به جهت این که دختر خطاب وخطاب پسر صهاک است ؛ و حنتمه هم مادر عمر است و هم خواهر عمر ، چون حنتمه و عمر از یک پدر (خطاب) هستند و عمه عمر نیز می باشد ، چون هر دو (خطاب و حنتمه) از یک رحم (صهاک) می باشند .
بنابراین: عبدالعزی : با صهاک زنا کرد و نفیل بدنیا آمد. نفیل : با مادر خود صهاک زنا کرد و خطاب بدنیا آمد. خطاب : با مادر و مادربزرگ خودش زنا کرد و حنتمه بدنیا آمد. حنتمه : پدرش خطاب با او زنا کرد وعمر به دنیا آمد.
برخی جناب عمربن خطاب را به لفظ «یا ابن صحاک» خطاب می کردند که او خیلی از این نام بدش می آمد و ظاهراً هر کس که می خواسته طعنه ای به او بزند یا تحقیرش کند، با این نام، صدایش می کرده. در جستجوی منابع روائی به موارد بساری برخورد کردم که ازاین لفظ استفاده شده بود. به عنوان نمونه این روایت از امام صادق و امام باقر (علیهما السلام): مراد از «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها» پییامبر اعظم(صل الله علیه و آله) است. و مراد از « وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها» علی بن ابی طالب (علیهما السلام) است و مراد از «وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها » حسن و حسین و آل محمد(صلوات الله علیهم اجمعین) هستند، و مراد از «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها» عتیق و پسر صحاک(عمر بن خطاب) و بنی امیه و پیروانشان می باشد.
عن الْبَاقِرُ وَ الصَّادِقُ ع فِي قَوْلِهِ وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها قَالَ هُوَ رَسُولُ اللَّهِ وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ آلُ مُحَمَّدٍ قَالَ وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها عَتِيقٌ وَ ابْنُ صُهَاكَ وَ بَنُو أُمَيَّةَ وَ مَنْ تَوَلَّاهُمَا.[3]
در روایتی دیگر امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به این نام اشاره دارد که به علت طولانی بودن از درج آن خودداری می کنم. و روایات متعدد معتبری که فقط به آدرس آنها اکتفا می کنم. [4]
نسب عمر از طریق اهل سنت
در کتاب شاخه طوبی صفحه ۱ عالم جلیل القدر شیخ یوسف بحرانی و محمد بن السایب کلبی و ابی مخنف لوط بن یحیی ازدی در کتاب صلاة در معرفت صحابه و کتاب التنقیح در نسب صریح روایت کرده اند از عبدالله بن سیابه که او گفت: نکاح شبه از اقسام نکاح حلال است و متولد از شبهه و زنا نجیبتر است از ولد فراش و گاه در بعضی نسبتها کراماتی اتفاق می افتد که مناسب حال و سزاوار شان اوست از ارتباط نسبت بعضی به بعض و عرب فخر می کرد اگر این قسم نسبت در خودشان یا در چهارپایان ایشان بود.
و نیز از کتاب مثالب محمد بن سایب کلبی نقل شده که بعد از زنای نفیل با صهاک عبدالعزیز بن ریاح نیز با وی مواقعه کرده و خطاب منتسب به این دو نفر است. ابن حجاج شاعر بغدادي در معنای حدیث امام صادق(ع) چنین مي گوید:
وَ أُمُّــهُ أُخْتُهُ وَ عَمَّتُهُ أَجْدَرُ أَنْ يُبْغِضَ الْوَصِيَّ وَ أَنْ | |
يُنْكِرَ يَوْمَ الْغَدِيرِ بَيْعَتَه |
مردم! آن كسي كه مادر او هم خواهرش است هم عمه اش است! و پدرش جد او و دايي اوست. همچين كسي سزاوار است كه بغض علي(ع) را داشته باشد و بيعت خود با علي(ع) در روز غدير را انكار كند.
و همچنین در جلد سوم شرح نهج البلاغه صفحه ۵۰ مرحوم خویی آمده است که علامه حلی در کشف الحق گفته است: محمد بن السایب کلبی از رجال اهل سنت(نسابه شافعی) است که در کتاب مثالب گفته است: صهاک کنیزی حبشی متعلق به هاشم بن عبدمناف بوده است که نفیل پسر هاشم با او نزدیکی کرده و پس از او عبدالعزی پسر ریاح با او نزدیکی کرد، سپس صهاک پسری زایید به نام نفیل که عمر بن خطاب است.[5]
ابن کثیر (اسماعیل بن عُمَر بن کثیر، مُتَوَفّای 774 ق)، مورّخ و مفّسر و مُحدِّث شافعی مذهب، در کتاب سیرَهُ رُسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله یا السّیرَهُ النَّبَویَّه (ج 1/ص153) (چاپ دارُالمَعرِفَه-بَیرُوت)، به نقل اززُبَیربن بَکّار (قاضی مکّه و نَسَب شناس سُنّی مذهب معروف – متوفّای 256ق) و محمّد بن اسحاق (بن یسار مَدَنی-متوفای 151ق- نخستین سیره نویس نبوی و محدّث مشهور، مدفون در بغداد- نزدیک قبر ابوحنیفه) ، تصریح می کند که:«خَطّاب، پدر عُمَر بن خَطّاب و نیز عموی او و نیز برادر اُمّی(=مادری) او بوده است؛ زیرا عَمرو بن نُفَیل (برادر خطّاب و عموی اصلی عُمَر) پس از درگذشت نُفَیل (پدربزرگ عُمَر)، زن پدر خود را به عقد در آورده و این زن همان مادر خطاب (پدر عمر) بوده است (حال آن که در شرع ابراهیمی، ازدواج با زنِ پدر، حرام بوده و در اسلام نیز این حرمت باقی است)
مادر عُمَر بن خَطّاب چه کسی بوده است ؟
ابن اثیر جَزَری (علیّ بن محمّد-م630ق) مورّخ شافعی مذهب معروف، در اُسدُ الغابَهِ فی مَعرِفَهِ الصَّحابَهِ (چاپ مصر-4/52) از علماء اَنساب نقل می کند که: «اُمُّ عُمَرَ اُختُ اَبی جَهلٍ» (=مادر عُمَر، خواهر ابوجهل- مُشرِک معروف بوده است). و سُیُوطی نیز در تاریخ الخلفاء (تحقیق: محمّد مُحیِی الدّین- ص 131)، از تاریخ ابن عَساکِر (علیّ بن حسن بن هِبَه الله- م571ق) مورّخ و محدّث شافعی مذهب دیگر، نقل می کند به طُرُق (=سلسله اَسناد) گوناگون، که: «عُمَر بن خَطّاب، حَنتَمَه دختر هِشام بن مُغیرَه و خواهر ابوجهل پسر هِشام است؛ و ابوجهل، دائی عُمَر بوده است».
شخصیت عمـر بن خطاب از زبان خودش
در کنز العمال (ج6 ص619 چاپ حیدرآبادهند سال 1312) نقل شده که عمر بن خطاب گفته: ای کاش گوسفندی بودم و بخشی از بدن مرا کباب و بخشی دیگر را قلیه می کردند و می خوردند و مرا همانند نجاست (مدفوع) از بدن بیرون می انداختند و بشر نبودم.
پیامبر فرمود: لایبغضک یا علی إلا ولد الزنا ؛ [6] ای علی کسی تو را دشمن نمی دارد، جز زنا زاده.
.........................................................................................
منابعی که این مطلب را در آن می توانید بیابید:.
۱- بحار الا نوار الجامعه لدرر اخبار ائمه الاطهار، علامه محمد باقر بن محمد تقی مجلسی م1110
2- احتجاج علی اهل اللجاج، احمد بن علی طبرسی م 588
3- مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، محمد بن على ابن شهر آشوب مازندرانى، م588 ق
4- لسان الواعظین، محمدبن علی شهر آشوب مازندرانی ، م 588.
5- الملل و النحل، محمدبن عبدالکریم شهرستانی، م 548
6- الأحاديث المقلوبة في مناقب الصحابه، سید علی الحسینی المیلانی.
7- التنقیح فی النسب الصریح ، ابن مخنف لوط بن یحیی ازدی.
8- تاریخ المدینة المنورة ، ابن شبه، ابو زيد عمر بن شبه النميرى البصری، 173-262ه ق
9- اسنی المطالب في مناقب سيدنا علي بن ابي طالب عليه السلام، محمد بن محمد جزري دمشقي شافعي مقري.
10- رياض الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار، نعمت الله بن عبد الله جزائرى، 1112 ق
11- ارشاد القلوب الی الصواب، حسن بن محمد دیلمی، م 841
12- مثالب، محمد بن سائب کلبی، م 146
13- النهایه فی غریب الحدیث، ابن اثیر جدری
14- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید شافعی
و منابع دیگر از شیعه و اهل سنت
[1] - تاریخ المدینة المنورة ج 3 ص 797
[2] - بحار الأنوار (ط - بيروت) ج31 99
[3] - مناقب آل أبي طالب عليهم السلام ج1 ص 283
[4] - بحار الانوار ج 29 ص 58/ ارشاد القلو ب الی الصواب ج2 ص 388/ احتجاج علی اهل اللجاج ج 1 ص 72 و... / : مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، حسين بن محمد تقى نورى، م 1320 ق/ و بسیاری از منابع معتبر دیگر
[5] - النهایه فی غریب الحدیث، نوشته ابن اثیر جدری، جلد اول، صفحه 15/ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید شافعی، جلد12، صفحه 39
[6] - أسنی المطالب ص58/ رياض الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار، ج2، ص: 69
این وبلاگ قطره ی معارف و نصایح بزرگان دینمان را در اختیار دوستان قرار می دهد./. «قطره های ارزشمند» حضور شما را گرامی می دارد./. دوستان ارزشمند در این وبلاگ لینک می شوند./. نظر یادتان نرود./ شماره لینک ها مخصوص دوستان بلاگفائی است./. انتقاد و پیشهاد ارزشمندتان را برای ما ارسال کتید./. h.maleki1352-@-gmail.com